غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
38
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
برآمده هفتاد هزار مرد از بنى اسرائيل مردند . داود گفت : اى خداى من و سرور من . اگر من خطا كردهام ، گناه اين گوسفندان چيست ؟ بابِ عقوبت خود را بر من و خاندان پدرم گشاده گردان . پس خداوند مرگ را از ايشان برداشت . داود را افزون بر پادشاهى پيامبرى نيز نصيب آمد . داود به خواندن زبور پرداخت . دويست و هشتاد و هشت تن از مشايخ سبط لاوى را برگزيد كه در هر هفته بيست و چهار تن مزامير مىخواندند . دوازده تن در يك صف و دوازده تن در صف ديگر . چون داود پير شد و حرارت بدنش فرو نشست براى او دوشيزهاى به نام ابيشاع شيلومى انتخاب كردند كه شبها از او پرستارى مىكرد و گرمش مىنمود . چون مرگش فرا رسيد پسر خود سليمان را وليعهد خود گردانيد و در زمان حياتش سلطنت را به دو سپرد . و او را گفت : دلير باش ، مرد باش و نواميس پروردگارت را نگهدار و سخن خداوند را دربارهء من تصديق كن كه مرا گفت : تا هنگامى كه فرزندان تو وصاياى مرا نگه مىدارند همواره مردى از نسل تو بر تخت تو خواهد نشست تا پايان عالم . عمر داود در زمانى كه به پادشاهى رسيد سى سال بود ، چهل سال پادشاهى كرد ، جز ( . . . ) « 78 » ، مادر سليمان ، با سه زن ديگر زناشويى نمود . او را هفده فرزند بود . چون از دنيا رخت بربست در اورشليم به خاكش سپردند . در سال بيست و هشتم پادشاهى داود ، شهر افسوس « 79 » و شهر ساموس « 80 » بنا شد . و امپدوكلس « 81 » حكيم ، يكى از اساطين پنجگانهء حكمت ، در زمان او مىزيست . چهار تن ديگر فيثاغورس و سقراط و افلاطون و ارسطو بودند . و او نخستين حكيمى است كه صفات را از ذات بارى تعالى نفى كرده و گفته است : ذات او وجود اوست و وجود او ذات اوست اما حيات او و حكمت او دو معنى اضافى هستند كه در ذات موجب اختلاف نيستند . امپدوكلس را كتابى است در بطلان معاد روحانى علاوه بر نفى معاد جسمانى . سليمان بن داود در كتابش ، كه خود ، آن را قوهلاث يعنى جامع [ : سفر جامعه ] « 82 » ناميده است مذهب امپدوكلس را اختيار كرده و در آن از مذهب دهريان پيروى كرده